تبليغاتX
سحوری
سحوری
غزل امروز
یک غزل (بانو)

نظر مسعود بهنود درباره ی یکی از شعرهایم را اینجا ببینید

 

بانوی سربه زيرِ غزل های گاه گاه

زيباترين بهانه ی تکرارِ يک گناه

وقتی سکوتِ نابِ تو تصوير می شود

يوسف پناه می برد از چشمِ تو به چاه

احساس می کنم به نگاهِ تو خيره بود

دیشب خراب و خيس و پريشان و مست ، ماه

من فکر می کنم که تو هم مثلِ من ... ولی

تو فکر می کنی که سرت مانده بی کلاه

شايد من اَم که باز به بی راهه می روم

شايد نگاهِ توست که جامانده روی راه

لب خندِ دست های تو با من غريبه نيست

با من غريبه نيست دل اَت ... آی تکيه گاه !

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 18:0  توسط سحوری  | 

 
offshore